خرید بک لینک

وقتي از جنگ ميگويند و پايداري و مقاومت مردم، ايستادگي جوانان تا آخرين قطرهي خون، هجوم هواپيماها بر فراز شهرها، حتي تصورکردن آن هم سخت است. من و نسلهاي بعد از من در جنگ نبوديم اما ردپاي جنگ را در لحظهلحظهي زندگيمان ميبينيم. در روشندلي هزاران رزمنده، در سفر آسماني پدرها، در چشمان هميشه منتظر مادران شهداي گمنام، در قلبهاي هميشه عاشق نوعروسان، در انتظار بازگشت اسراي جنگي از مرز خسروي... بزرگترها ميگويند: جنگ كوچك و بزرگ، مرد و زن، جوان و پير نميشناسد. جنگ براي حفظ خاک وطن است! چيز كمي نيست. بايد تا آخرين قطرهي خونمان بجنگيم. ايران ناموس هر ايراني است. غيرت كه داشته باشي، دست متجاوز را قلم ميكني.

28 سال از پايان جنگ تحميلي نابرابر ايران و عراق ميگذرد. اما هنوز آثارش در ذهن مردم هست و هيچگاه فراموش نميشود. هر چند هنوز آثارش بر جغرافياي ايران پاک نشده است و پس از 28 سال برخي از شهرهاي جنگزده، بازسازي نشدهاند انگار هنوز جنگ است، همچنان مينها از ما شهيد و مجروح ميگيرند.

آن روزها و صداي آژيرهاي قرمزش و بمبهاي خوشهاي که سقف خانه و مدرسه را ويران کرد و آنگاه که خون فواره ميزد از چشمان آسمان، فراموش نميشود. آن طرف يک کشور و تجهيزات مدرن و حمايت همهجانبهي بسياري از کشورها، اين طرف مردمي که بايد با دست خالي ميجنگيدند. سينهها سپر خمپاره و تير ميشد. از زره و کلاهخود خبري نبود. جانفشاني بود و غيرتي که نميپذيرفت ذرهاي از خاک وطن، نصيب دشمن شود. صبر، پايداري و استقامت را مديون مادراني هستيم که پا به پاي پسران و همسراني که پابهپاي همسرانشان جنگيدند و به ما وطندوستي را ياد دادند.

پدراني که آغوش گرم خود را از کودکانشان دريغ ميکردند تا کودکان ديگر در زندگي اين کاستي را نداشته باشند و ميرفتند تا از وجب به وجب خاک وطنشان تا پاي جان پاسداري کنند. وقتي پاي صحبتهاي افرادي که از جنگ خاطره دارند مينشيني. ميخواهي مردم هم از آن خاطرات سهمي داشته باشند. قلم را دست ميگيري و مينويسي. اما اين بار خاطرات مردانمان در جنگ نيست. خاطرات زناني است که زخمخوردهي جنگ هستند. يا در آن زمان دوشادوش مردان، تلاش کردهاند براي دفاع از کيان وطن و يا عزيزانشان را تقديم دفاع از سرزمين خويش کردهاند.

زنان شجاع زيادي هستند که ميتوان براي نمونه فوزيه شيردل را نام برد. وي آن زمان در بهداري کار ميکرد. در سال 58 و روز 25 مرداد طي حمله گروهک ضد انقلاب دموکرات به بهداري پاوه و محاصره بهداري فوزيه شيردل در حالي که مشغول کمک به ياران شهيد چمران در راهنمايي هليکوپتر براي فرود در بهداري پاوه بودند، مورد اصابت گلوله دموکراتها قرار گرفت و شهيد شد.

مطمئنا همهي ما کرمانشاهيها و مردم استانهاي ديگر کشور، زن تبر به دست را ميشناسيم. نامش فرنگيس حيدرپور است و بعدا به شيرزن ايران شهرت مييابد. آنگونه که خود فرنگيس تعريف ميکند بعد از اينکه خبر شهيدشدن (برادر، دايي، عمو، پسردايي، دختردايي، دخترعمو و...) را ميشنود، با شدت عصبانيت و خشمي که در سر دارد، دو سرباز دشمن نزديک رودخانه هستند را ميبيند. تبر به دست، به سمت آنها حملهور ميشود. يکي از سربازها را ميکشد و ديگري را زخمي و به اسارت درميآورد. آن زمان فرنگيس فقط 18 سال داشت. اينجاست که بايد گفت فرنگيس نشان ميدهد که غيرت، زن و مرد نميشناسد.

در ادامه خاطرات زناني را ميخوانيد که هر کدام بهنوبهي خود تاثيري در هشت سال جنگ ايران و عراق داشته و يا زخمهايي به عمق درههاي ژرف را در جسم و روح خويش تا ابد به يادگار دارند.

***

پرويندخت داووديان

جنگ هميشه در ذهنم يک فيلم بود

هيچوقت سوادي از جنگ نداشتم. يا در کتابها خوانده بودم و يا در فيلمها ديده بودم. شايد جنگ هميشه در ذهنم يک فيلم بود. اخبار گوناگوني از کشور همسايه که در طول تاريخ براي ايران همسايهي خوب و بافرهنگي نبوده، ميرسيد و يا مشاهده ميشد. به قول شاعر بزرگ حماسهسرا حضرت فردوسي که ميفرمايد: »به شير شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جايي رسيده است کار/ که فر کياني کند آرزو/ تفو بر تو اي چرخ گردون تفو«...

در گيلانغرب مستقر بودم، شبکهي تلويزيون عراق در دسترس بود. اولين تصوير و لحظهي دردناکي که از تلويزيون عراق پخش شد سقوط پاسگاههاي مرزي بود که پرچم ايران را با بياحترامي پايين کشيده و پرچم عراق را جايگزين کردند. تحرکات نظامي نشان از اوضاع وخيم مرزي داشت. در آن زمان کارخانهي يخي در منطقه نبود. مردم باشرف و قدرتمند گيلانغرب با يخچالهاي خانگي يخ مصرفي نيروهاي نظامي و انتظامي را تامين ميکردند. در همان روزهاي اول، قصرشيرين سقوط کرد و نيروهاي صدام به سمت گيلانغرب در حرکت بودند. گيلانغرب که مرکزيت ايل بزرگ کلهر بود و عمدتا طوايف در آنجا مستقر بودند، خود را براي مبارزهاي عظيم آماده ميکردند. در 5 مهرماه، اولين راکت عراق بهسمت گيلانغرب شليک شد و در 6 مهرماه نيروهاي عراقي به دروازهي شهر رسيدند. تا اين زمان بخشي از فرودگاهها و مناطق نظامي کشور هم بمباران شده بود. مردم خود را براي نبردي تاريخساز و حماسهآفرين آماده کردند. نيروهاي عراقي با مقاومت زنان و مردان روبهرو شده، مردم غيور گيلانغرب، بخشي از دشمن مهاجم را به اسارت و بخشي را به عقبنشيني وادار نمودند. در اين راستا مقاومت مردم گيلانغرب منجر به صدور اطلاعيهي شمارهي 80 ارتش گرديد. ايل سلحشور کلهر، مردم محترم گيلانغرب، اي که با دست خالي رفتيد و با اسلحه برگشتيد. درود بر شما...

***

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 19:45

صفحه بندی